چقدرشعرنوشتيم:براي باران***غافل ازآن,دل ديوانه,که باراني بود...
ازهم می گریختیم وآن نازنین پیاله ی دلخواه را دریغ برخاک می ریختیم! ◘ جای من وتوتشنه ی مهربود درداکه جان تشنه ی خودراگداختیم! بس دردناک بودجدایی میان ما ازهم جداشدیم وبدین دردساختیم دیدارماکه آن همه شوق وامیدداشت، اینک نگاه کن که سراسرملال گشت! ◘ وآن عشق نازنین که میان من وتوبود درداکه چون جوانی ماپایمال گشت! باآن همه نیازکه من داشتم به تو پرهیزعاشقانه ی من ناگریزبود ◘ من بارهابه سوی توبازآمدم ولی هرباردیربود! ◘ اینک من وتوئیم دوتنهای بی نصیب هریک جداگرفته ره سرنوشت خویش سرگشته درکشاکش توفان روزگار گم کرده همچون آدم وحوا،بهشت خویش!
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



